مترادف حداد: آهن فروش، آهنگر، چلنگر، نهامی، دربان، زندانبان

متضاد حداد: زندانی

معنی حداد در لغت نامه دهخدا

حداد. [ ح ِ ] (ع مص ) ترک زینت زن که شوهر او وفات کرده. (اقرب الموارد). جامه ٔ سوک پوشیدن زن در عزا و سوگواری شوی. سوک داشتن زن بر مرده. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (مهذب الاسماء). جامه ٔ ماتم پوشیدن : تا آنگاه که عده ٔ زن منقضی نشده مکلف بحداد است. || (ص اِ) جامه های سیاه و کبود که در سوک پوشند. (اقرب الموارد). جامه ٔ سوک. (مهذب الاسماء). رنگینی جامه های ماتم چون سیاه و کبود : از چه رهگذر است که لباس حداد در بر گرفته اید؟ (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ طهران 1272 ص 455). شب خود جامه ٔ حداد بر سر دارد و گریبانی چاک از دو طرف در بر. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ، چ طهران ص 451). زنان ایامی همه جامه ٔ حداد در بر و بفجع و شیون اندر. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ طهران ص 454). || ج ِ حدید؛ السنه حداد و سیوف حداد. (منتهی الارب ). چیزهای تیز.


حداد. [ ح ُ ] (ع اِ) منتهی. غایت. قصاری : حدادک ان تفعل کذا؛ ای قصاراک و غایه جهدک. (اقرب الموارد).


حداد. [ ح َدْ دا ] (ع ص ، اِ) دربان. دروان. (مهذب الاسماء). بواب : لایقاس الملائکه بالحدادین. (ابوبکربن ابی قحافه). حاجب. دربان. (ناظم الاطباء) || زندانبان. بندیوان. سجان. (اقرب الموارد). ج ، حدادون و حدادین. || آهنگر. قین. (منتهی الارب ).نسبت است به بیع و شراء و عمل حدید. (سمعانی ). بائعالحدید و معالج آن. (اقرب الموارد). || زَرّاد. (اقرب الموارد) (از لسان العرب ) : 
نبینی که پولاد را چون ببرد
چو صنعت پذیرد ز حداد سوهان.ناصرخسرو.کرده ٔ قصار پس عقوبت حداد
این مثل است آن اولیای صفاهان.خاقانی.|| مقابل تعزیر. حدزن. حدزننده. (ناظم الاطباء). حدراننده. ج ، حدادون و حدادین. || خَمّار. (تاج العروس ). می فروش.


حداد. [ ح ُدْ دا ] (ع ص ) تیز چون کارد و شمشیر و امثال آن. || رجل حداد؛ مرد تیزفهم. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || چرب زبان. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || زودخشم. || (اِ) کارد تیز. (منتهی الارب ).


حداد. [ ح َدْ دا ](اِخ ) او راست : کتاب فضائل القرآن. (ابن الندیم ).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) او راست : عشره الحداد و هو مشهور بین المحدثین. (کشف الظنون ). و شاید این حداد با حداد فقره ٔ قبل یکی باشد.


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) نام ایلی به نیج کوه (نائج ) از نور مازندران. رجوع به سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 110 شود.


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) ده کوچکی است ازدهستان حومه ٔ بخش اردکان شهرستان شیراز. واقع در 12هزارگزی باختر اردکان و شوسه ٔ شیراز به اردکان. دارای 29تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).


حداد. [ ح َدْ دا] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد واقع در 8 هزارگزی خاور مشهد و 3 هزارگزی خاور کشف رود، جلگه و معتدل است. رودخانه از آن گذرد. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).


حداد. [ ] (اِخ ) ابن شراحیل. یکی از ملوک یمن که برخی او را بلقیس دانند و بعضی از خواهران بلقیس. (حبیب السیر چ 1271 هَ. ق. جزء 2 ج 1 ص 93). و در چ خیام ج 1 ص 264، هدهاد آمده است.


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) (ابوالحسن…). مستوفی در خاتمه ٔ فصل چهارم از باب پنجم از تاریخ گزیده ، وی را در عداد مشایخ که تاریخ ایشان را نمیداند یاد کرده است. (تاریخ گزیده ص 795).


حداد. [ ح َدْ دا] (اِخ ) اسکندرانی. ظافربن القاسم بن منصوربن عبداﷲبن خلف الجذامی الاسکندرانی معروف به حداد شاعر ادیب. حافظ سلفی و گروهی از اعیان از وی روایت کنند. وفات او بمصر در محرم سال (529هَ. ق.) بود، و از اوست :
حکم العیون علی القلوب یجوز
و دواؤها من دائهن عزیز
کم نظره نالت بطرف ذابل 
ما لاینال الذابل المهزوز
فحذار من تلک اللواحظ غیره
فالسحر بین جفونها مکنوز.
و آنگاه که از مصر بمهدیه توجه کرد، اظهار شوق را به ابی الصلت امیهبن عبدالعزیز اندلسی نوشت :
ألا هل لدائی من فراقک افراق ُ
هو السم لکن لی لقاؤک دریاق ُ.(معجم الادباء ج 4صص 278-280).احوال او در وفیات الاعیان ابن خلکان یاد شده و وی در مصر وفات یافته است. دیوان شعراو در دست است. (الاعلام زرکلی ج 2 ص 454) (الذریعه ج 9 ص 233) (هدیه العارفین ج 1 ص 434).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) اصفهانی ابوالفضل حمدبن احمد. مافروخی او را در عداد محدثان اصفهان شمرده است. (محاسن اصفهان ، صص 30-31). و در ترجمه ٔ آن کتاب ، او را حمد احمد خوانده اند. (ترجمه ٔ محاسن 123).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) امین بن سلیمان برادر نجیب حداد لبنانی است. (1870-1912م ). او راست : منتخبات امین الحداد چ اسکندریه ، 1913م. (معجم المطبوعات عربی ).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) بصری.حسن بن احمد قاضی شافعی. مکنی به ابومحمد. او راست : کتاب ادب القاضی. والشهادات. وی در 380هَ. ق. درگذشت. و در هدیه العارفین ص 273 نام او حسین آمده است.


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) جبرائیل افندی. او راست : تاریخ الحرب السودانیه، که در روزنامه «اللطائف » بتدریج منتشر و سپس بصورت کتابی آنرا تمام کرد. (معجم المطبوعات چ مصر 1887 م.).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) (جرجی…) ابن موسی شاعر و نویسنده ٔ مسیحی عرب متولد زحله (سوریه) است. وی روزنامه ٔ «عصر جدید» را دردمشق چهار سال منتشر کرد و نیز روزنامه های «الراوی »را بصورت هفتگی و مجله ٔ «النعمه» را مدتی منتشر میکرد. و داستان «نکارتر» را از فرانسه ترجمه کرد. و عاقبت دادگاه دولتی عثمانی (عالیه ) او را بمرگ محکوم کرد و در بیروت بدار آویخته شد. (اعلام زرکلی ص 180).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) حسینی ، عبداﷲ. رجوع به ابن علوی الحدادی در ذیل لغت نامه شود.


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) حسینی. شیخ محمدبن خلف. او راست : ارشادالاخوان ، شرح «هدایه الصبیان فی تجوید القرآن » تألیف شیخ سعیدبن نبهان ، مصر، 1320. (معجم المطبوعات ).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) سلیم امین. معلم دو مدرسه ٔ «المحاسبه و التجاره» عالی و متوسط در مصر. او راست : 1- تمرینات علی المحاسبه التجاریه و المالیه که در مطبعه ٔ المقتطف سال 1912 بچاپ رسیده. 2-الحساب التجاری و المالی که آنرا بمعاونت محمد سعیدالقطان تألیف کرده جزو اول در مطبعه المعارف به سال 1332=1914 م. بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) شیخ سلیمان ساکن اسکندریه و تا سنه ٔ 1891 م. زنده بوده است. او راست : قلاده العصر که دیوان اوست چاپ اسکندریه 1891 م. در 112 صفحه. (معجم المطبوعات ).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) قرطبی ، حسن بن ایوب انصاری مالکی. متوفی 425 هَ. ق. او راست : مسائل ابوبکربن زرب در چهار جزء. (هدیه العارفین ج 1 ص 274).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) مصری. ابوالحسن علی بن محمد. او راست : حدیقهالمنادمه در چهل جلد، که در 1040 ق بپایان رسید. (هدیه العارفین ج 1 ص 755).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) نجیب بن سلیمان. ازنویسندگان معروف معاصر عرب (1867- 1899م.) وی در بیروت متولد شد. و به خال خویش ابراهیم و خلیل الیازجی ادب آموخت از پانزده سالگی شعر گفت ، پس از حوادث عرابی پاشا به اسکندریه رفت و محرر «الاهرام » شد و در 1894م. روزنامه ٔ «لسان العرب » را با همکاری برادرش امین الحداد و عبده افندی بدران ، منتشر ساخت ، و سپس بقاهره آمده آنرا هفتگی منتشر کرد. سپس به اسکندریه بازگشت. او راست : تذکار الصبا که دیوان اوست چاپ 1899و 1906م. و «روایه صلاح الدین الایوبی » و «شهداء الغرام » و «حمدان » و «السید» ترجمه ٔ اثر کرنی شاعر فرانسوی و «المهدی » و «البخیل » و «غصن البان ». وی در قاهره درگذشت. (الاعلام زرکلی ) (معجم المطبوعات العربیه).


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) نیکولا (نقولا). رجوع به نیکولا حداد شود.


حداد. [ ح َدْ دا ] (اِخ ) یمنی. سیدعبداﷲبن علوی المهاجر العریفی التربمی الحسینی (1044-1132ق ) او راست : اتحاف السائل در ادب. تثبیت الفؤاد. الدر المنظوم. دیوان شعر. الدعوه التامه. رساله المذاکره، رساله المرید. رساله المعاونه. فتاوی. الفصول العلمیه. سبیل الاذکار. (هدیه العارفین ج 1 ص 480).

معنی حداد به فارسی

حدادآهنگر، آهن فروش، دربان، زندانبان
( صفت ) ۱ – آهنگر آهن فروش . ۲ – دربان . ۳ – زندان بان .
ابن موسی شاعر و نویسنده مسیحی عرب متولد سوریه است حداد حدیه در حق کسی گویند که طلعت ویرا مکروه دارند حسن حداد ابن ایوب قرطبی بن محمد بن ایوب انصاری مکنی بابوعلی مالکی اوراست مسائل ابی بکر بن زرب جرجی حداد ابن موسی حداد از شعرای سوریه بود و در نویسندگی شهرت داشت . وی پس از تکمیل تحصیلات در مدرسه رومی ارتدکس بتدریس عربی اشتغال پیدا کرد سپس مدت چهار سال بنوشتن مجله روزانه [ عصر جدید ] و مجله هفتگی فکاهی و مجله [ النعمه ] پرداخت . و کتاب [ روایت نکارتر ] را از فرانسه بعربی ترجمه کرد و از طرف محکمه عالی ترک با گروهی از آزادیخواهان بمرگ محکوم گشت او شعر نیکو میسرود و فکاهیت زیبا میگفت .جبرائیل حداد طرابلسی علی حداد ابن محمد حداد مصری مکنی به ابوالحسن اوراست : حدیقه المنادمه و طریقه المناسمه که در سال ۱٠۴٠ قمری از تالیف آن فراغت یافت

معنی حداد در فرهنگ معین

حداد(حَ دّ) [ ع . ] (ص .) آهنگر، آهن فروش .

معنی حداد در فرهنگ فارسی عمید

حداد۱. پوشیدن لباس سیاه در مرگ کسی، جامۀ ماتم پوشیدن.
۲. (اسم) لباس سیاهی که در مرگ کسی بر تن می کنند، جامۀ ماتم.
۱. آهنگر.
۲. آهن فروش.
۳. دربان.
۴. زندانبان.

حداد در دانشنامه اسلامی

حدادمعنی حِدَادٍ: تیز و برنده
ریشه کلمه: 
حدد (۲۵ بار)
WikiAlketab: حِدَاد حداد (ابهام زدایی)حداد ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • حداد (ترک زینت در عده وفات)، به کسر حاء، از احکام خاص زنان• حداد (اجرا کننده حد)، به فتح حاء و دال و تشدید دال، به معنای اجرا کنندۀ حدّ• حسن بن احمد حداد، محدّث و عالم علم قرائت در قرن پنجم و ششم• عمر بن سلمه حدادنیشابوری، محدّث و عالم علم قرائت در قرن پنجم و ششم• حاج سیدهاشم موسوی حداد، عارف شیعی قرن چهاردهم، از سلسله عارفان متشرع عتبات عالیات در کربلا و نجف• ابوجعفر حداد، از مشایخ بزرگ صوفیه در سده ۳ق/ ۹م
…WikiFeqh: حداد_(ابهام_زدایی) حداد (اجرا کننده حد) اجرا کنندۀ حدّ را حَدّاد گویند. از احکام آن در باب حدود سخن رفته است.
اگر مجری حد به دستور حاکم افزون بر مقدار حدّ شرعی بر مجرم تازیانه زند و منجرّ به مرگ او شود چند حالت دارد:
← تازیانه با عدم قصد قتل
اگر حدّاد به جای دست راست به اشتباه دست چپ دزد را قطع کند، دیۀ قطع دست بر او ثابت می گردد؛ لیکن در سقوط حدّ سرقت نسبت به دست راست دزد اختلاف است، 
قطع دست راست به جای چپ عمدا
اگر این کار را به عمد انجام دهد قصاص می شود و بنابر مشهور- بلکه بر آن ادّعای اجماع شده- به سبب آن، حدّ سرقت بر دست راست ساقط نمی شود. برخی، در این صورت نیز همچون صورت اشتباه، اجرای حد بر دست راست را ساقط دانسته اند. 

WikiFeqh: مجری_حد حداد (ترک زینت در عده وفات)حِداد، از احکام خاص زنان به معنای خودداری از کاربرد هرگونه زینت در مدت عِدّه وفات همسراست.از این عنوان در باب طلاق سخن گفته اند.
حداد عبارت است از ترک آنچه زینت به شمار می رود و زنان به طور معمول در مجالس جشن و عروسی، خود را بدان می آرایند؛ خواه در بدن باشد، مانند سرمه کشیدن، کرم مالیدن و سرخ کردن گونه ها، و یا در لباس، مانند پوشیدن لباسهای شاد و زیور آلات . البته زینت از عناوین اعتباری و نسبی است و بر حسب اشخاص، زمانها و مناطق متفاوت است. 
← لغت وشرع
حداد بر زن شوهر مرده در ایّام عدّه وفات واجب است؛ لیکن نظافت کردن بدن با مسواک زدن، حمام کردن، شانه زدن، ناخن گرفتن و سکونت در خانۀ مجلّل و مانند آن جایز است. در حکم یاد شده فرقی بین زوجۀ مسلمان و ذمّی- که با مرد مسلمان ازدواج کرده-، بالغ و نابالغ، و زوجه به عقد دائم و موقّت نیست. برخی، حداد را بر نابالغ واجب ندانسته اند. در وجوب حداد بر کنیزِ شوهر مرده اختلاف است. بنابر قول مشهور، حداد واجب تعبّدی است، نه شرطی؛ بنابر این، اخلال به آن موجب بطلان عدّه نخواهد بود. هر چند در برخی منابع، از معدودی از تابعین، یعنی شَعبی (متوفی ۱۰۳) و حسن بصری (متوفی ۱۱۰)، واجب نبودن حداد نقل شده است، فقهای امامی و اهل سنّت بر وجوب آن اتفاق نظر دارند. برای اثبات وجوب حداد علاوه بر اجماع فق ها، به احادیثی استناد شده که در آن ها زن از کاربرد هرگونه زینت تا پایان مدت عدّه وفات شوهر نهی شده است. فقها مراد از کاربرد زینت را در حکم حِداد، مواردی مانند پوشیدن لباسهای رنگارنگ و استفاده کردن از طلا و جواهر و آرایه های بدن، مانند خضاب و سرمه و عطر ، دانسته اند. 
فلسفه حداد
برخی فقها در تبیین فلسفه حکم حِداد گفته اند که رعایت کردن این حکم، از سویی نوعی اظهار تأسف بر مرگ شوهر و از دست دادنِ پیوند ازدواج و مصاحبت با همسر بوده و بیانگر وجود وفاداری و رابطه احترام آمیز میان زوجین است و از سوی دیگر، حافظ عفت عمومی جامعه و حریم زن در برابر مردان بیگانه است. 
مصادیق زینت
…WikiFeqh:  اِبْن ِ حَدّاد، ابوبکر محمد بن احمد بن محمد بن جعفر کِتانی مصری (۲۶۴-۳۴۴ق /۸۷۸ – ۹۵۵م )، فقیه و قاضی شافعی بود.
وی از عنفوان جوانی به تحصیل علوم متداول زمان خود پرداخت .ادبیات را نزد استادانی چون محمد بن وَلاّد تمیمی ، از شاگردان مُبرَّد و ثَعْلَب (ه م م ) فراگرفت و در رشته های مختلف علوم ادب از جمله نحو ، لغت و شعر متبحر شد. اشعار بسیاری از حفظ داشت و گاه خود نیز شعر می سرود. در علوم قرآن ، حدیث ، رجال ، انساب و تاریخ نیز صاحب اطلاع بود و از مشایخ بزرگی چون ابویزید قَراطیسی ، محمد بن جعفر بن الامام ، ابوالزنباع رَوْح بن فرج ، محمد بن عُقَیل فِرْیابی و دیگران حدیث شنید.مشهورترین استاد وی در حدیث ابوعبدالرحمان نَسائی بود.ابن حداد تنها حدیث وی را روایت می کرد و او را حجت بین خود و خدا می دانست .کتاب خصائص علی (ع ) تألیف نسائی را نیز تدریس می کرد و در مواردی قائل به تفضیل امام علی (ع ) بود. از ابن حداد بزرگانی چون ابن زُولاق و قاضی یوسف بن قاسم روایت کرده اند و محمد بن سعد باوَرْدی با وی ارتباط داشته است . 
مشایخ
ابن حداد بیش تر به عنوان فقیه شهرت یافته است تا به عنوان محدّث یا ادیب ، از مشایخ وی در فقه می توان قاضی ابوعُبید بن حَرْبَوَیْه (از شاگردان ابوثَوْر و داوود ظاهری )، ابو اسحاق مَرْوَزی (از حلقه های اتصال فقه شافعی )، محمد بن عُقَیل فِریابی ، بِشْر بن نصر ، منصور بن اسماعیل ضَریر و ابن بَحْر را یاد کرد. 
سفر به بغداد
ابن حداد در۳۱۰ق /۹۲۲م به بغداد سفرکرد در آن شهر با دانشمندانی چون صَیْرَفی ، ابوسعید اصطخری و محمد بن جریر طبری دیدار کرد. گفته شده که وی در این سفر با نَفْطَوَیْه نحوی نیز ملاقات کرده است . وی از طریق قاضی ابوعبید با روش فقهی ثوری و ظاهری و در ملاقات با طبری با روش فقهی او آشنا شد و علی القاعده می بایست با فقه مالکی و حنفی که در آن زمان از قوت خاصی برخوردار بوده نیز آشنایی یافته باشد، زیرا شاگرد وی ابن زولاق متذکر شده که ابن حداد در «اختلاف علماء» یا به اصطلاح امروز در «فقه تطبیقی » متبحر بوده است . 
فتاوای
…WikiFeqh: ابوبکر_ابن_حداد ابوجعفر حداد بوجَعْفَرِ حَدّاد، از مشایخ بزرگ صوفیه در سده ۳ق/ ۹م که در ایثار و زهد و مجاهدت معروف است.
از احوال شخصی و حتی تاریخ وفات او اطلاعی نداریم، خاصه آن که احوال وی با اخبار مربوط به ابومحمد جعفر بن حذّاء و ابوجعفر حداد صغیر به هم آمیخته است. به گفته انصاری دو ابوجعفر حداد بوده اند: یکی کبیر و دیگری صغیر. ابوجعفر حداد کبیر، بغدادی و از اقران جُنید و رُوَیم بوده است، اما ابوجعفر بن بکیر بن حداد صغیر، از مردم مصر و از اصحاب و شاگردان ابوجعفر حداد کبیر بوده و صحبت ابوتراب نخشبی را درک کرده و شاگرد ابن عطا بوده است. 
اساتید
از استادان ابوجعفر حداد بغدادی تنها نام محمد بن منصور طوسی به ما رسیده است. از شاگردان و اصحاب او افزون بر ابوجعفر حداد صغیر مصری، ظالم بن محمد سائح است، 
معروف ترین شاگرد
اما معروف ترین شاگرد وی جنید بغدادی بوده است و ابوجعفر حداد درباره جنید گفته است: «ار عقل مرد بودی، در صورت جنید بودی». 
مسافرتها
…WikiFeqh: ابوجعفر_حداد ابوعثمان ابن حداد اِبْن ِ حَدّاد، ابوعثمان سعید بن محمد غسّانی (۲۱۹-۳۰۲ق /۸۳۴ -۹۱۴م )، فقیه ، متکلم و ادیب مغربی بود.
صفدی شرح حال او را در دو جا با نام های ابو عثمان القیروانی و ابن الحداد القیروانی آورده است .او اهل قیروان بود و در آن جا زیست و هرگز، به علت فقر ، سفر نکرد و هیچ گاه حج نگزارد، اما به هنگام پیری و پس از مرگ یکی از بستگان (برادر) مالی از او به ارث برد. ابن حداد از جمله شاگردان و اصحاب سحنون بن سعید (د ۲۴۰ق / ۸۵۴م ) از بزرگان مالکی در مغرب بود و آنگاه که ابوالحسن کوفی به طرابلس آمد، به نزد وی شتافت و از او استماع حدیث کرد. 
موقعیت علمی
ابن حداد در فقه و کلام متبحّر بود و در جدل و مناظره و دفاع از معتقدات خود و ردّ فرقه های مخالف دستی توانا داشت .وی علاوه بر این از علمای نحو و لغت نیز به شمار آمده است .
علاقه به شعر
گر چه خود گفته است شاعر نیست ، ولی شعر نیکو می سروده و مثلاً اشعاری در رثای فرزند و برادرزاده خود پرداخته است و ذهبی دو بیت از اشعار او را نقل کرده است .
اعتقادات
…WikiFeqh: ابوعثمان_ابن_حدادحاج سیدهاشم موسوی حداد حَدّاد، سیدهاشم موسوی، عارف شیعی قرن چهاردهم، از سلسله عارفان متشرع عتبات عالیات در کربلا و نجف .
وی در ۱۳۱۸ در کربلا به دنیا آمد.WikiFeqh: حاج_سیدهاشم_موسوی_حداد حسن بن احمد حداد حَدّاد، حسن بن احمد، کنیه اش ابوعلی، محدّث و عالم علم قرائت در قرن پنجم و ششم بود.
سبب شهرت او به حدّاد اشتغال پدرش به آهنگری بوده است وی در ۴۱۹ در اصفهان متولد شد و اولین بار در پنج سالگی استماع حدیث کرد. پدرش هر روز او را برای تحصیل و استماع حدیث به مسجد ابونُعَیم اصفهانی می برد. حدّاد کتاب های حدیثی متعددی از وی فراگرفت ازاین رو، او را مهم ترین راوی حدیث از ابونعیمِ اصفهانی دانسته اند 

مشایخ حداد
دیگر مشایخ مهم ابوعلی حدّاد، عبداللّه بن محمد عطار، عبدالرحمان بن احمد عِجْلی رازی، عبداللّه بن احمد صفار، هارون بن محمد کاتب، فضل بن محمد قاشانی و احمد بن فضل باطِرقانی بودند. 

حداد از نگاه شاگردانش
دانش پژوهان برای حدّاد منزلتی ویژه قائل بودند و به قصد دیدار او سفر می کردند. از جمله شاگردان و راویان حدیث از او، عبداللّه بن احمد خِرَقی، محمدبن اسماعیل طرسوسی، احمدبن محمد لَبان، حسن بن احمد هَمَذانی، عبداللّه بن علی طامذی و محمد بن ابی نصر مهجوف بودند. 

خصیصه های اخلاقی حداد
…WikiFeqh: حسن_حداد حکم حداد حِداد ، از احکام خاص زنان به معنای خودداری از کاربرد هرگونه زینت در مدت عِدّه وفات همسر می باشد.
حداد در لغت به معنای منع کردن و در فقه ، خودداری زن شوهرمرده از کاربرد زینت و بوی خوش و مانند این ها در مدت عدّه وفات است. 

معنای واژه احداد
واژه اِحداد نیز به همین معنا بوده و در منابع فقهی اهل سنّت کاربرد زیادی دارد.
هر چند در برخی منابع، از معدودی از تابعین ، یعنی شَعبی (متوفی ۱۰۳) و حسن بصری (متوفی ۱۱۰)، واجب نبودن حداد نقل شده است. 

وجوب حداد در فقه فریقین
فقهای امامی و اهل سنّت بر وجوب حداد اتفاق نظر دارند. 

ادله وجوب حداد
…WikiFeqh: حکم_حداد سید هاشم حداد سیدهاشم موسوی حَدّاد (۱۳۱۸ـ۱۴۰۴ق)، عارف شیعی قرن چهاردهم و از شاگردان سید علی قاضی بود. او در کربلا و نجف به تحصیل علم پرداخت.
از حداد، نوشته ‏ای جز چند نامه باقی نمانده و نظریات و حالاتش در کتاب روح مجرد -نوشته شاگردش سید محمد حسین حسینی تهرانی- بیان شده است. حداد از راه نعل ‏بندی گذران زندگی می کرد. او به اشعار فارسی شمس مغربی، حافظ و مولوی علاقه فراوان داشت.
اعتقاد وی به وحدت وجود، نقل سخنان محیی الدین ابن عربی، قرائت مثنوی جلال الدین مولوی، تمایلات عارفانه و … باعث انتقاد برخی بر او شد.WikiShia: سید_هاشم_حداد سید هاشم موسوی حداد حَدّاد، سیدهاشم موسوی، عارف شیعی قرن چهاردهم، از سلسله عارفان متشرع عتبات عالیات در کربلا و نجف .
وی در ۱۳۱۸ در کربلا به دنیا آمد.
پیشینه
جدش، سیدحسن، از شیعیان هند بود که در نزاع میان دو طایفه در هند، به دست گروه غالب اسیر شد. آنان وی را به خانواده ای شیعی فروختند و آن خانواده هم در مهاجرت به کربلا، او را با خود به آن جا بردند و آزاد کردند. وی در کربلا به سقایی پرداخت و در همان جا ازدواج کرد. از یکی از فرزندان او، به نام سیدقاسم، سه فرزند باقی ماند که سیدهاشم حدّاد بزرگ ترین آن ها بود.
تحصیلات
حدّاد در کربلا شروع به کسب علم کرد و برای ادامه تحصیل به نجف رفت و حجره ای در مدرسه هندی گرفت و در آن جا با سیدعلی قاضی طباطبایی آشنا شد و ۲۸ سال در کربلا و نجف با او در ارتباط بود. با آن که قاضی شاگردانی همانند شیخ محمدتقی آملی و سیدمحمدحسین طباطبایی داشت، اما حدّاد مورد توجه خاص او بود، که می توان دلیل این توجه را شدت تجرید حدّاد دانست.
شاگردان وی
…WikiFeqh: سیدهاشم_موسوی_حداد طرق شیخ طوسی به شعیب بن اعین حداد طرق شیخ طوسی به شعیب بن اعین حداد، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و به طرقی گفته می شود که از طریق شیخ طوسی به شعیب بن اعین حداد می رسد.
شیخ طوسی به شعیب بن اعین حداد در فهرست دو طریق دارد که ذیلا بیان می شود: 
← طریق اول
محقق اردبیلی و آیه الله خویی می فرمایند: طریق اول شیخ طوسی به شعیب بن اعین حداد در فهرست ضعیف است آیه الله خویی علت ضعف را وجود ابوالمفضل و ابن بطه در طریق می داند. در مورد طریق دوم محقق اردبیلی می فرماید: شیخ آن را به صورت مرسل از حمید نقل کرده است آیه الله خویی علت ضعف طریق دوم را ارسال نمی داند بلکه می فرماید کلیه طرق شیخ به حمید در فهرست ضعیف است. 
طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص۱۴۵.    
 ۱. ↑ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص۱۴۵.    
…WikiFeqh: طرق_شیخ_طوسی_به_شعیب_بن_اعین


حداد در جدول کلمات

حدادآهنگر, نهامی