قاتل فردی که از نوجوانی همیشه در صدر بوده ؛ فارغ‌التحصیل یکی از بهترین دانشگاه‌های جهان یعنی MIT با بالاترین نمره. استادِ یکی از بهترین دانشگاه‌های ایران یعنی شریف. سال‌ها وزارت و ریاست بر نهادها و سازمان‌های گوناگون. چه اهمیتی دارد که این آخر سری گرفتار برخی امواج احتمالا ناخواسته شده و در یکی از بدترین زمان‌ها با فشارهایی که هیچ گاه معلوم نشد چه بود از شهرداری تهران کنار رفت و بعدا هم هویدا گشت که پای زن دوم در میان است.

بسیاری شخصیت دکتر نجفی را روانشناسی کردند و یک روزنامه‌ نگار حالا دورافتاده از وطن از خودکشی او در روزهای نه چندان دور گفت! بسیاری هم برای خود دعای عاقبت به خیری کردند و دکتر نجفی ناگهان شد نمونه آخر عاقبت نه خیری! برخی هم از خاطرات دانشگاه با دکتر گفتند و عده‌ای به دوران شهرداری اشاره کردند و خلاصه بسیاری گفتند که باور نمی‌کنند آزار او به یک مورچه برسد چه این که با اسلحه یک انسان را به قتل برساند! بعضی هم به رواج اسلحه و دسترسی آسان به آن در جامعه اشاره کردند.آخر شب هم چیزهایی هم درباره همسر دوم او منتشر شد

پیشنهاد میکنیم این مطلب را مطالعه فرمایید   رنج های زندگی

شاهد این هستم که نه تنها فرصت خطا کردن به هم نمی‌دهیم بلکه با خطا کردن داریم همدیگر را خفه می‌کنیم! از یک ظهر تا شب حجم اطلاعاتی که بیشتر آنها بر پایه«فکت» نیست چنان زیاد است که اگر یک نفر همه آنها را دنبال کند وحشت‌زده می‌شود از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند. چرا به صورت سریع می‌خواهیم یک قصه بی‌سروته برای ما آماده کنند؟ صداوسیمای ملی چرا در بدترین زمان‌ها بدترین عملکرد‌ها را از خودش نشان می‌دهد! واقعا این ماجرا انقدر مهم است که یک خبرنگار ضعیف را بفرستیم کلانتری و نقال‌وار برای ما قصه تعریف کند؟

سیستم‌های پلیسی و قضایی هم انقدر سریع به نتیجه می‌رسند؟ پس چرا این همه پرونده در همین سیستم‌ قضایی سال‌ها خاک می‌خورد و به نتیجه نمی‌رسد؟ پلیس ما چطور می‌گوید که این پرونده ابعاد ناشناخته‌ای ندارد؟ صرفا از یک گفت‌وگوی کوتاه با متهم به این نتیجه رسیده است؟ چه اصراری هست که از صدر تا ذیل به سرعت حکم صادر کنیم؟ ماجرا به اندازه کافی عجیب نیست که صداوسیما با پخش تصاویر بی‌سابقه از محیط کلانتری ما را یاد آلیس در سرزمین عجایب نیندازد؟ 

پیشنهاد میکنیم این مطلب را مطالعه فرمایید   کلمات پرکاربرد انگلیسی

چون در ماجراهای دیروز به کرات نام سریال بازی تاج و تخت رفت بگذارید پایان این یادداشت جمله معروفی باشد که از زبان یکی از شخصیت‌های سریال نسبت به شخصیت محبوب این سریال بیان شد: جان اسنو! تو هیچی نمی‌دونی!

هر کدام از ما می‌توانیم آدم بکُشیم. حتی آنها که موقع راه‌ رفتن مراقب مورچه‌ ها هستند. خدا نکند لحظه‌ اش برسد. آنوقت چشم باز می‌کنی و می بینی قاتل صدایت می‌کنند

سکوت میکردم اگر حجم ویران‌ کننده اطلاعات تباه نگرانم نمی‌کرد. باور کنیم در بسیاری موارد سکوت به تقوا نزدیک‌ تر است و کاش گاهی اوقات تقوا پیشه کنیم!

کتاب ملت عشق
نویسنده : الیف شافاک


خلاصه کتاب : وقتی خبر قتل را شنیدم رفتم سراغش ، راستش را بخواهید برای همه، بدون استثنا، لحظه‌ای می‌رسد که می‌توانند یکی را بکشند، اما این را اکثر آدم‌ها نمی‌دانند نمی‌خواهند بپذیرند. تا وقتی حادثه‌ای غیرمنتظره باعث می‌شود