درونگرا ها کاریزما نداریم به ندرت کسی طرفدارمون میشه و در بسیاری موارد ارتباط برقرار کردن با دیگران رو بلد نیستیم و اون موقع هست که همه فکر می کنن که ما مغرور و از خود متشکر هستیم. اکثرا جز افراد سرد به حساب میاییم. با اس ام اس و پیام راحت تریم تا با تماس تلفنی. کمتر تو چشمای غریبه ها زل می زنیم.کمتر به چشم میاییم و کسی ما رو می بینه معمولا از اجتماع دوری می کنیم و با مهمانی و پارتی حال نمی کنیم پیش افراد ناشناس و تو جمع های غریبه راحت نیستیم و در عوض تو تنهایی کنج اتاق با کتاب و گل و گیاه و هنر و… صفا می کنیم.

اگر رفیقمون نارو بزنه دو برابر بقیه ناراحت میشیم. انگار ما چند لایه داریم و به ندرت کسی رو تو لایه های درونی خودمون راه میدیم.من هم همینطورهستم و در ارتباط رو به بهترین مدل و استادانه گند می زدم. انقدر که طرف ارتباط حالا یا عشقی یا دوست و رفاقتی خسته می شد و بعدش درست کردن قضیه سخت و طاقت فرسا بود . دنیای ما برای برون گراها عجیبه و شاید دیوانه کننده اس. دیدین اکثر بچه باحالا تخص و شیطون هستن همه اونا رو بیشتر دوست دارن حتی خود درون گراها!

ماجرای عشقی

به هر حال با این اخلاقیات من عاشق شدم نه از این عشق الکی ها عشق راستکی خواهرانه، بسیار خوش بیان و با سواد و با نمک و البته یک برون گرای لعنتی منم از تو چشمام عشق میزد بیرون اما چون درون گرا بودم …- لعنت به درون گرایی لعنت به بلدنبودن ارتباط موثر!  مثل فیلم ها تغییر کردم اون طوری شدم که فکر می کردم دوست داره. یکی این وسطا پیدا شد و همه چیز و ریخت به هم ، حضرت معشوق آدم درست و حسابی بود نمی فهمیدم چرا و چطور با این غریبه اخت شد مثل من خجالتی نبود گه گداری سیگار می کشید با همه راحت بود با پسر و دختر حتی با حضرت عشق من راحت از هر دری سخن می گفت ولی من تو لاک دفاعی بودم و درون خودم می شکستم و خرد می شدم .

  • اصلا نمی فهمیدم چرا غریبه رو به من ترجیح داده . بالاخره من تسلیم شدم و شکستم کاملا داغون ، افسرده و پژمرده ساکت تر از قبل شدم .‌نه کسی رو با اون می تونستم ببینم نه خودم حرفی می زدم.  مدت ها طول کشید تا یاد گرفتم که اون مال من نیست و فقط از دور و یواشکی میشه دوستش داشت و بعد از مدتی فقط یادش تو دلم زنده موند و اون ذوق و شوق و احساس قبلی انگار چروک و خشک شد و یه دلشکستگی مرارت بار برام موند ولی با این اوصاف هنوز هم هست. مدت زیادی از اون ماجرا گذشته چند سال و یا چند هزار ساعت هنوز هم گاهی مرور می کنم و قضاوت می کنم ، تنبیه ،سرزنش ،نتیجه گیری و … بعد از اون ضربه یاد گرفتم که اون هم مقصر نبود با وجود آگاهی که به احساس من داشت چشم هایش را بست! من هم خیلی فرصت ها رو از دست دادم .
پیشنهاد میکنیم این مطلب را مطالعه فرمایید   من

اون ماجرا برای من و امثال من پر نشیب و فراز و برای یک‌برون گرا خیلی منفعلانه و پر سوال بود. اگر چه بسیار تلخ بود و آینده من رو تحت تاثیر قرار داد اما من یاد گرفتم که درون گرایی خودم رو بیشتر مدیریت کنم و به یک توازن برسم اگرچه هنوز هم ذاتا ترجیح من با سکوت و تنهایی و آرامشه

gmaegik9q3wm - ماجراهای یک درونگرا ! - Meraj Hadad - Meraj App - Meraj Web
یک درونگرا

اینکه یه موضوعی خیلی واست مهمه و استرس داری، یا ناراحتی به شدت و یا حتی خوشحالی و اهمیت میدی ولی باید همزمان توضیح بدی ک حست دقیقا چیه، جز آزاردهنده ترین موضوعات دنیاست. رویا پردازى چند درصد از زندگى ما رو گرفته؟ چقدر اون رویا رو تبدیل به واقعیت میکنیم؟ چقدر با شکست مواجه میشیم؟ چقدر براى به حقیقت پیوستنش تلاش میکنیم؟من به شخصه آدمى ام که همیشه تو ذهنم جنگه بین امید و نا امیدى، بین خنده و گریه،بین رسیدن و نرسیدن،بین ولش کن و تو میتونى، بین دوستت داره و دوستت نداره. بین برو بدستش بیار و ارزشش رو نداره شاید خوندن این نوشته ها براى بعضى از افراد مسخره و بیهوده باشه اما این حرف ها رو ادم هاى درونگرا بیشتر درک میکنند . درونگرا هایى که براى خودشون خوشند و در رویاهاشون قصر میسازند

خیلیا منو یک آدم گوشه گیر و کسی که خودشو میگیره میدونن. همیشه سعی ام بر اینه جایی باشم که کسی نباشه چون با خودم تنها بودن رو دوس دارم. خیلیا بهم گفتن چرا اینجوری هستی و کما زده ای!! با اینکه اصلا اینجور نیست و قیافه اینجور نمایان میکنه. ادم بسیار استرسی هستم و با کوچک ترین چیز ممکن ترس و استرس تمام وجودمو میگیره. اصلا نمیتونم ریسک کردن رو تجربه کنم. زمانی که کسی میخواد باهام حرف بزنه حتما متوجه مکث های طولانیم و صدای کم و بیحالم میشه. هر جا جای شلوغی رو ببینم صد در هزار دور میشم ازش و اگر مجبور بشم ورود کنم، حتما با قیافه سرخ شده ی من رو برو میشید.

  • شاید فکر کنید خجالتیم ولی اصلا اینطور نیست. اصلا زمان برخورد با مشکلات گیج ویج نیستم و بدرستی و صد درصد تو تنهایی بهتر میتونم مشکلات رو مدیریتش کنم. کافیه فقط یکبار بشینید کنارم تا بفهمید چقدر گوش شنوا دارم برای حرفها با موضوعات مختلف بدون هیچ حرف اضافه ای شاید تا اون حدی پیش بره که از لال بودنم حرصتون دربیاد. سرم همیشه تو لاک خودمه و با هیچکس کاری ندارم تا زمانی که کسی کاریم نداشته باشه، چون اصلا بحث و دعوا رو دوست ندارم. اینقدر از تنهایی لذت میبرم که هیچ چیز رو نمیتونم جایگزینش کنم. تنها دوست صمیمی هم که داشته باشم همینه و عاشقانه دوستش دارم. همینطور که گفتم حرف زدن سخته برام و نوشتن رو جاش ترجیح میدم و حس ششم بسیار قویی دارم در رابطه با افکار دیگران!
پیشنهاد میکنیم این مطلب را مطالعه فرمایید   هک

الان که گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم من از همون اولش درونگرا بودم. البته تو شهر ما این کارا مد نبود و کسی درون‌گرا برونگرا نمی‌دونست چیه. یه بچه پرو داشتیم یه خجالتی که من همیشه در دسته خجالتی‌ها قرار می‌گرفتم. اگه خدای نکرده اسم درونگرا برونگرا هم می‌اومد به زبان عامیانه سالم و افسرده تعریفش می‌کردن و واسه همین کسی ریسک نمی‌کرد سمت این تعاریف دکترای تلویزیون بره. من خودم وقتی فهمیدم درونگرام با تمام وجودم ادامه دادم که همین طور که هستم بمونم. خودم رو دوس دارم و غرق شدن تو جهانی که خودم با هر بدی و خوبی ساختم لذت بخش ترین کار دنیاس…! نموندم به دنیایی که منو طرد می کنن خیلی هم دلشون بخواد ما رو ؟

پیشنهاد میکنم فیلم های طنز در مورد درونگرایی را مشاهده فرمایید