حس میکنم خدا یه باگی گذاشته رو ما آدما که میتونه باهاش حالا حالا ها سر بدوونتمون. بزارید براتون توضیح بدم. همونجور که وقتی آدم یه چیزی رو خیلی میخواد و هر چقدر اونو دیر تر بدست بیاره براش ارزشمند تر میشه و هی بیشتر و بیشتر تلاش میکنه تا بدستش بیاره و بالاخره وقتی به دستش آورد، دیری نمیگذره که ازش خسته میشه. خب پس یعنی تا وقتی بدستش نیاوردی دنبالش میدوی. خب خدا هم بالاترین هدف که دیدار خودشه رو برای همین گذاشته مرحله آخر؟ خب اونوقت تقصیر ما که نمیخوایم بازیچه بشیم چیه؟ الان ما هدفو پیدا کردیم. فرض کنیم (آخر) هدف اینه که خدا رو ببینیم. خب پس بهتره که زودتر از این مسخره بازیای دنیا دست برداریم و بریم دنبال همون؟ تازه اینا به شرطیه که اون هدف آخریه مثل بقیه هدفا روز دوم، سومی که بهش رسیدیم ازش خسته نشیم. اینجا ذهن برنامه نویسیم داره به کمکم میاد. ممکنه.. شااید. ویژگی هابی که ما داریم که روز سوم از هر چیزی خسته میشیم روی خدا استثنا باشه. یعنی یه استثنا قائل شده باشن که مثلا آره روح تو رو اینجوری خلق میکنیم که اگه ماشین خریدی فرداش برات عادی شه. اگه رئیس جمهور شدی دو روز بعد ازش خسته بشی و اگه رهبر نصف دنیا شدی سه روز بعد و و و؛ اما اگه به خدا رسیدی ازش خسته نمیشی.هی یو؟ انگار دارم به یه چیزایی میرسم!

ببین یه جواب هایی دارم از دلنوشته های خودم میگیرم. خدارو چه دیدی شاید این یه بند آخری رو خودش انداخته توی سرم داره جوابم رو میده بهم ولی ببین خدا، باید دلیلی بیاری که بیارزه براش رنج ها و درد ها رو تحمل کنم و بالغ بر 50-60 سال توی این دنیای مسخره ای که ما رو ریختی توش زندگی کنم. میفهمی که چی میگم؟! نه. میدونم دیگه.. نمیفهمی! اگه راس میگی خودت پاشو بیا ایران! 10 سال اینجا زندگی کن. نمیگیم 50-60 سال… ببین خدا، خودمونیم، ببخشیدا، ببخشیدا، میتونم راحت صحبت کنم؟ نه معلومه که حق ندارم راحت صحبت کنم(!) دهنم سرویس میشه اگر با خدای خودم راحت صبحت کنم! خوب باشه. مودبانش رو میگم: این چه وضع دنیا آفریدنه؟ آخه این چه زندگی ایه ما باید داشته باشیم؟

پیشنهاد میکنیم این مطلب را مطالعه فرمایید   حیف شد

راستی ما باید به جایی برسیم؟ یعنی اصلا جایی داریم میریم؟ تا الان همه صحبت های من درمورد مسیر بود اما الان به چیزای جالبی دارم میرسم. اصلا حواسم نبود هر مسیری یه مقصدی داره. من گفتم حوصله مسیر و سختی هاشو ندارم اما براستی اصلا مقصد کجاست؟ همانا تو ما را نمودی با این خلقتت!

الهی قمشه ای یه بار یه تعریف می کرد. یکبار یکی خواب میبینه پروانه شده. بعد که بیدار میشه میگه من نمیدونم یه آدمم که خواب دیده پروانه شده یا یه پروانه بودم که الان دارم خواب میبینم آدم شدم؟ واقعا توی این جهان انتزاعی گم شدم. حتی به وجود خودم هم توی این دنیا باور ندارم. وقتی که هر لحظه ممکنه بخوابم و بیدار که شدم ببینم یه جای دیگم و بگم: نه راستی اینجا زندگی واقعی من بود و اونها همه خواب بودن. پس چجوری میتونم حقیقتی رو پیدا کنم؟ باید مسیر رو تحمل کنم یا مقصد رو پیدا کنم؟ الان من حس اون گاوی رو دارم که خواب دیده خر شده. یه خره گیج. یه گیج کوهی پلاستیکی! راستی؟ عشق میتونه مسیر رو قابل تحمل تر کنه؟ عشقی که به یه موجودی هستش که مثل من اینجا گم شده؟ و… شاید.. اون هم مثل من حس یه گیج کوهی پلاستیکی رو داره…❤️️

پیشنهاد میکنیم این مطلب را مطالعه فرمایید   پای چوپان

مقصد خداست؟ خب یعنی چی؟ وقتی بهش رسیدیم چی؟ باید از این عشق و خدا ترکیبی بسازم توی ذهنم؟ اگر رنج ها هم به همین موضوع ربط داشته باشن چی؟ باید مورد دیگه ای رو هم وارد معادله کنم؟ بعد اگه این معادله رو واقعا حل کنم مسئله مهمی رو توی زندگیم حل کردم؟ خوابم میاد دارم چرت میگم؟ رد دادم؟ آره.

توی این دنیا اگه رد ندی، رد دادی!

دنبال دلیلی برای ادامه زندگی در این دنیای مزخرف هستم. آره. خب این دنیا که مزخرفه، و بعید میدونم کسی این رو قبول نداشته باشه. من این رو چندین بار تجربه کردم که حتی در شاد ترین لحظه هام هم حاضر بودم همینجا زندگی رو تموم کنم و هیچ میلی به ادامه اش نداشتم ولی افسوس که دکمه انصراف نذاشتن واسش

alp8zelrrnmi - دنیای مزخرف .... - Meraj Hadad - Meraj App - Meraj Web
دنیای مزخرف | وب سایت معراج حداد

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جاییست.

آدم اینجا تنهاست…

آدم اینجا تنهاست…

آدم اینجا تنهاست…


پی نوشت درباره حوادث اخیر آبان 98

من هم مقصرم

بخاطر رای که به صندوق انداختم ….
بخاطر اینکه به یک سرهنگ رای دادم !
بخاطر رای که دادم در خونهای ریخته شده شریکم!

کلیپ ویدویی سخنرانی رئیس جمهور رجایی درباره مسئوولیت گناه انسانها!